...

قصه‌های عاشقانه، همه یه جورن.
دل‌ت می‌خواد. دل‌ش نمی‌خواد.
د‌ل‌ش می‌خواد. دل‌ت نمی‌خواد.

...

نادانی تو گذشته شادی زندگیمو گرفت نمیزارم هیچی شادی الانم و بگیره

14

دیگه بازگشتی نیست...
زخمهایی که خوردم قابل التیام نیست

تنهام نزار

دیگه نمی خوام چشام و رو هم بزارم دوریتو حس کنم
تنهام نزار نرو می ترسم از اون لحظه ببین دلم شکسته
دیگه بی تو بودن بسه. عشق من بیا ,دوست دارم بیا

3

شب از لبان تو شروع می شود و صبح با حلقه ی دستان ات بر دور گردنم
و در طول شب صدای نفس هایت که آرامشی است برای من
و ضربان قلب ات که حس بودنم می شود و نوازش گاه و بی گاه ات
رویایی شیرین برای خواب هایم می شود

رویای شبانه

خوابیدن میان دستان تو
بیدار شدن روبه روی چشمان تو
دیدن لبخند هر روزه ی تو
گرفتن دستان گرم تو
آرام شدن در آغوش تو
سر بر بازوی تو نهادن
سرت را به سینه فشردن
لمس کرن هر روزه ی تن تو
راه رفتن بازو به بازو کنار نگاه تو
بوسیدن لبهای تو
هم آغوشی شبانه با تو
رطوبت دستان تو بر تن من
این است تنها آرزوی من
,رویای همه ی شبهای من

بودن تو

بند بند وجودم هر روز نیاز مند معماری انگشتان ات است
تمام تنم  عادت کرده به گرمای وجودت,که مرا تنگ در آغوش گیری و از تمامی واهمه ها
برهانی.من هیچ نمی خواهم,جز تو.,جز بودن با تو,جز یکی شدن با تو ,جز حرارت آغوش ات
تنها تورا خواهانم و لحظاتی را که در کنار تو دست در دست تو روزگار سپری  می کنم
وقتی دست در دستان ات دارم وقتی لبان ات بر لبانم نقش می بندد  وقتی در وجودت قفل می شوم
دیگر هیچ نمی خواهم چرا که تو همه ی منی

بدون شرح

من نام کوچک عشقم , مرا بباز

شراب و بوسه

یک دست دامن تو یک دست جام باده یک بوسه نا خود آگاه
یک بوسه بی اراده...لب بر لب نهاده
دستی شراب و دستی دیگر به گردن تو یک قونیه برقصم سماع با تن تودام است دامن تو
در تنگنای آغوش بوسیدن و نوازش از تو نه و نه و نه از من دوباره خواهش
زیباست گناه با تو زیباست زیر مهتاب لمس تو با سر انگشت
لمس تن تو در خواب بوسه زیر مهتاب
دستی شراب و دستی ناز تو می نوازد داغی و داغم از تو لبهام چه می گدازد داغ است می گدازد
از تو لبالبی من از من لبالبی تو امشب بمان کنارم بد بگذران شبی تو عشقم کجا روی تو
شیرین تر از لب تو در این جهان لبی نیست این بوسه ها عبادت این عشق آسمانی است


...

مهم نیست که من و تو خیلی متفاوتیم
مهم اینه که هر دو یک جا بایستیم و
به یک نقطه نگاه کنیم...

...

امان از این روز های دل تنگی و جدایی
قلبم هر ثانیه از دوری تو به درد می آید
کاش بودی و مرهم قلب زخم خورده ام می شدی
کاش بودی و گرمای آغوش ات تمام غم هایم را از بین می برد

محسن.همه ی زندگیم

از غصه دلم می خواد که بمیرم
کاش میشد تورو تو بغل بگیرم
حاضرم خدا هرچی داره بگیره ازم
ولی کنار تو باشم بازم
تا قبل از تو زندگیم بود بی معنی
قبل از تو که آخرین عشق همه ی زندگی منی
تا قبل از تو نمی دونستم عشق چیه نمیدونستم عاشق کیه نمیدونستم عاشقی چه حالیه
عشق اول تو عشق آخر تو همه ی زندگیم سراسر تو
تو تنها عشق پاکی واسه من تو این دنیا
تو عشق من هستی و تو عشق من خواهی بود
بهترین لحظه های عمرم با تو بود
                                      "شاعر:دکتر شاهکار بینش پژوه"

رویا

تنها در اتاقی تاریک با رویای پیوستن به آغوش ات روزها را سپری می کنم گاهی به خود می گویم
آیا این رویای بیهوده ای است که خود را سخت درگیر آن کرده ام؟آیا قرار نیست هرگز آغوش ات پناه
خستگی ها و دل تنگی های روزهای ملولم شود؟این روزها تلخ می گذرد لبانم سخت در انتظار داغی
لبانت بیتابی می کنند اما نمی دانم آیا این سرابی بیش نیست؟

فداي تو

تمام آسمان فداي نيم نگاه ناگهاني ات به من
تمام دنيا فداي آغوش ات كه بي پروا در هر جا براي من باز مي شود
تمام ستاره هاي كهكشان فداي چشمان نافذت كه مرا در  خود غرق مي كنند
تمام من فداي تو كه دنياي مني تمام دار و ندار مني كه تمام روياي مني

تو ميدوني؟

نوشتن كار سختيه تو ميدوني؟ نوشتن واسه كسي كه دوسش داري سخته واسه كسي كه
همه ي زندگيته واسه كسي كه معناي زندگيته سخته نوشتن براي تو تويي كه نفس مني سخته
اينكه بخوام بگم چقدر دوست دارم و مي خوام همه ي لحظاتم با تو پر بشه اينكه تو همه ي وجود مني
تنها بهونه من واسه بودن تويي اينكه ميخوام كنارت باشم تا بي هوا هر لحظه بي اطلاع خودم و تو
آغوشت رها كنم و مجبورت كنم دست از همه چي بكشي و من و  تو خودت رها كني سخته كه بنويسم
ميخوام هم آغوش تو باشم براي هميشه مي خوام كنار تو با حس بودن ات با لمس دستات آرامش و
حس كنم سخته بنويسم ميخوام واسه هميشه مال تو باشم ميخوام واسه هميشه مال من باشي
سخته بنويسم ميخوام هر شب با صداي نفساي تو با ضربان قلب ات با آغوش گرم ات بخوابم
مي خوام هر صبح رو به صورت تو رو به دنياي خودم از خواب بيدار شم سخته بنويسم غمگينم
وقتي نيستي دل تنگم وقتي دوري دل گيرم وقتي دستات توي دستام نيست تو ميدوني من
چقدر تورو همه ي وجودم و دوست دارم؟تو ميدوني تو دنياي مني؟تو ميدوني همه ي رويامي؟
هيچ اغراقي  نيست هيچ شعاري نيست هيچ واهمه اي نيست تو تمام زندگي مني تنها عشق من
تنها كسي كه زندگيم مال اونه تو ميدوني؟
سخته بنويسم تو محسن, مال من باش براي هميشه فقط مال من همه جا كنار من همه جا تكيه گاه من
تو اميد من باش آرامش من باش نفس من باش سخته بنويسم ميخوام هميشه مال تو باشم
دنيا كوتاهه خيلي كوتاه من ميخوام مال تو باشم ذهن من فقط تورو مي شناسه چشم من
فقط تورو مي بينه قلب من فقط تورو داره جسم من فقط مال توئه
پ.ن:
گفتم اي عشق من از چيز دگر مي ترسم     گفت آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگوي

آن كه گفت آري ,آن كه گفت ...

مي روي؟برو!
مثل سلامي كه روي تخت انفاق افتاد
                                                   شب بخير
از در كه مي روي بيرون
                                       نگاه كن!
نيامدنت كفشهاي پاره ي من است
كه از خانه به كوچه مي كشد مرا
به شهري كه قطب شمال را به استواي بسترم كشيد

در دستان تو پنداشتم
تكه اي از شب روي گردنم
                                       جاي پاي تو خواهد بود
افسوس!
پرواز كلاغان يك سر به جانب غروب است
تو مي روي
و شمعي كه هرگز نخريدم
خاموش خواهد ماند

بدون شرح

بگذار در فاصله ي پوست تو و غربت من
يك بار كلاغ به خانه اش برسد
بيش از آن كه وقت تمام شود
بيش از آنكه قصه به سر شود
براي تو بازي تمام شد
امروز جايي نه خيلي دور
جاي پاي زني است
كه پيدايش نكردي ...

براي تو

من و تو با هم آغاز يافتيم با هم نيز پايان خواهيم يافت.
يادت هست آمدی و گفتی که بی تو من نیست می شوم٬
يادت هست که گفتی تا همیشه با تو می مانم
آه چه زیبـــــــا بود با هم بودنمان
آه چه زیبــــــــا بود لحظه هایمان
آه چه زیبــــــــا ست زندگی با تو

با من باش دریای دیر پای لحظه های من،
با من باش .....با قلبی که به خاطر تو می زند،
با من باش.....  نگاه تو آرامش لحظه های خاکستری من است...

بدون شرح

بر آنچه دلخواهه من است حمله نمي كنم
خود را به تمامي بر آن مي افكنم

ميخواستم...

اگر عشق عشق باشد زمان و هر آنچه ديگر حرف احمقانه ايست.
پ.ن:
ميخواستم از تو اجازه بگيرم تا اندازه ي آغوش تو باشم نه كمتر نه بيشتر.ميخواستم از تو اجازه بگيرم
تنها صاحب قلبت باشم ,مي خواستم به تو اجازه دهم تا تنها مالك قلبم و من باشي.ميخواستم
تنها مال تو باشم, ميخواستم تمام اميدم باشي ,تنها پناه گاه و تكيه گاهم باشي ,ميخواستم
براي تمام لحظات به مردانگي ات تكيه كنم, ميخواستم امنيت را اطمينان را اعتماد را در تو بجويم.
فكر مي كردم مردانگي ات تا ابد پناه گاه و پشتيبان من خواهد بود, ميخواستم تمام عشق دنيا را
به پاي ات بريزم و تو...
دوستت خواهم داشت

تنها

چگونه بگريزم از تو ,كه تو خودِ خويشتني
من از تو دل نمي كنم  ,كه تو خودِ خودِ مني
پ.ن:
من چگونه بگريزم از خويشتن
من پايبند دل رسواي خويشم

سرزمين بي كران

ايران اي سراي من خاك ات توتياي من
جاويدان بهشت من عشق ات كيمياي من
اي سرزمين بي كران اي يادگار عاشقان
اي خفته در ميان تو در قلب مهربان تو
هزاران شهيد بي گناه نوجوان
هزار عاشق گذشته در رهت زجان
اي تخت جاودان من اي ارگ جاودان بم
همچو هگمتانه پايدار همچو بيستونه استوار
خاك عاشقانه بي قرار اي ديار مهر و افتخار   ايران

براي تو كه مال مني

من از لبان تو نوشيدم و آنگاه مرا به كام عشق كشاندي از آن بوسه اي كه به من چشاندي
من تا ابد كنار تو خواهم ماند من تا ابد ترانه ي عشق را در آفتاب عشق تو خواهم خواند.
ما تكيه ي ميزنيم نرم بر بازوان يكديگر در روحمان طراوت عشق است كه جاري مي شود
سرهامان چون شاحه هاي سنگين از بار و برگ خاموش بر آستانه ي محراب عشق خواهد بود.
چه بي تابانه مي خواهم ات.
پ.ن:
تمام من تمام توست.محسن همه ي زندگيم تويي تو همه ي وجودمي تو تنها عشقمي براي هميشه
تولدت مبارك هم نفسم با تمام وجودم مي پرستم ات و دوست دارم

عشق يعني تو

مي خواهم هر روز شبيه به هم شويم .شبيه و شبيه تر آنقدر كه با هم يكي شويم
من تو شوم و تو من باشي.ميخواهم زندگي را در تو جستجو كنم ميخواهم عشق را با تو لمس كنم
ميخواهم زندگي را با تو بسازم مي خواهم دنيا را با تو فتح كنم عشق را با تو كامل كنم

پ.ن:
عشق يعني لمس پياپي دستان تو عشق يعني بوسيدن مدام چشمان تو  عشق يعني بلعيدن
مدام لبهاي تو عشق يعني تا ابد در تو رها شدن عشق يعني زل زدن بي حد در چشمان ات
عشق يعني داغ شدن از گرماي تن ات عشق يعني لحظه شماري براي بودن با تو

خواب واره

خوب ميدانم كه ترانه ي عشق را
بودن را
تنها با تو ميتوان فهميد
به وقت شعله ي آرزوهايم
به وقت غروب ستارگان
بيا و دستان مرا بگير
كه سخت خسته ام
بخواب مي روم
و در خواب است كه ميدانم
تو آن سخاوتي كه به دروازه ي  مهر ميبري مرا
نميداني چه دلتنگم چقدر اندوه بر شانه دارم
براي من خانه اي است آن سوي چشمان تو
و نگاه تو
ستاره اي در آخرين خطوط شب
بگذار غريق چشمانت باشم
اي تو تمام شكوه بودن
بگذار غرق در تو باشم در شرمي كودكانه
من و آرزوهايم آويخته به تو
مي خواهم بر اين دل غم ديده ام مرهمي باشي
تا بودنم اگر
تا بودن هماره اگر
در دست هاي تو
شكلي بگيرند
شكلي كه تو بخواهي
بخواهي كه من باشم

تورا مي خواهم

مرا درياب.چشمانت روشني دلم است
مي خواهم دست در دست تو قدم بزنم زير چراغها
مي خواهم هر شب نفس هايت نغمه ي لالايي برايم باشد
مي خواهم هر صبح را با نوازش تن تو آغاز كنم
مي خواهم كه مرا هر شب در آغوش ات كشي
مي خواهم خود را به آغوش تو بسپارم

بدون شرح

همه چیز را می‌شود به یاد نیاورد، جز بوسه‌ای که از لبان تو دزدیدم.
پ.ن
هي با توام تو كه تمام مني.دوستت دارم

وقتي تو نيستي

در زیر باران
خانه ام را جا گذاشتم
و شعرهایت را ، آب با خود برد
اما چه فرقی می کند
وقتی که نیستی
با تیک تیک این عقربه
احساس می کنم
این شب تمام نمی شود
پ.ن:
دوست دارم با تمام وجود.

در کشاکش یک التهاب

من به خاطر تو آفريده شدم به خاطر تو دوست داشتن را آموختم...
چشمانم را به روي تمام دنيا بستم خودم را در تو رها كردم تو در آن هم آغوشي آغازين به همه ي زندگي ام
پيچيدي.در رگ هاي من دويدي هستي ات در من ريشه گرفت .من با شرم با ترس به سوي تو آغوش كشيدم
براي هم آغوشي آغازين.نفس مي كشيدي و در نفس هايت گم مي شدم طعم لبانت زندگي دوباره ام شد
گرماي تن ات روح بخش ترين خاطراتم.آغوش ات امن ترين جاي دنيا.آن روز همه چيز به سرعت اتفاق افتاد
آنچنان كه من هرگز نفهميدم تا زماني كه خود را برهنه در آغوش تو يافتم.حسي را كه تو در من بوجود آوردي
هرگز نمي توانم پنهان كنم. تو درونم فرياد زدي .من هنوز تشنه ي توام تشنه ي چشمانت تشنه ي آغوش ات
بي تاب هم آغوشي با تو .بي تابانه ان لحظه را خواهانم كه در كنارم باشي و من بگويم با من مي خوابي؟

باران

نتوان گفتن پايان قصه ي عشق
از پس ديدار زلف يار...