مرداب تنهایی
بيش از هميشه دلگيرم .از زير قوس
درگاهي بركه چشم به آب ماندم تا بار ديگر چشمانت را نگاهت را شايد
در تاريكي نمور زير گنبد ببينم.دزدكانه نگاهم را بر روي صفحه ي كدر آب مي سرانم
تنها موجك هايي حلقه وار
رو به ديواره ي مدور و سبزك زده بركه مي دوند.هاج و واج مي نگرم اما نميابم ات نه
نگاهي نه صدايي
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت توسط مریم