شنبه های بی پناهی...
تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند
و چشمانم که تا دیروز
به عشقت می درخشیدند
نمی دانی چه غمگینند
چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو
نمی دانم چه خواهد شد، پر از دلشوره ام
بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که من بی تو
هزاران بار در هر لحظه میمیرم
منبع : ؟
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۹ ساعت توسط محسن