رسم شیدایی
وقتي عاشق مي شي خودت رو فراموش مي
كني
اونقدر پيش ميري كه آروم آروم ديگه هيچي از خودت نميمونه
وقتي عاشق مي شي خودت رو فراموش مي
كني
اونقدر پيش ميري كه آروم آروم ديگه هيچي از خودت نميمونه
دنياي اين روزاي من هم قد تن پوشم شده
اينقدر دورم از توكه دنيا فراموشم شده
دنياي اين روزاي من درگير تنهايي شده تنها مدارا مي كنم دنيا عجب جايي شده
هر شب تو روياي خودم آغوشت و تن مي كنم آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم
در حسرت فرداي تو تقويمم و پر مي كنم هر روز اين تنهايي و فردا تصور مي كنم
هم سنگ اين روزاي من حتي شبم تاريك نيست اينجا بجز دوري تو چيزي به من نزديك نيست
هر شب تو روياي خودم آغوش ات و تن مي كنم آينده ي اين خونه رو با شمع روشن مي كنم
پ.ن:
چرا به من شك مي كني منكه منم براي تو لبريزم از عشق تو و سرشارم از هواي تو
هفت ماه گذشت
منه بي دل به چه جرمي از تو هي شكنجه
مي شم
من كه با تموم زجرت ,خاكتم ,مثل هميشه ام
زير زره زره ي تو بي سپر ترينم از عشق
بسه نازنين روا نيست بزني تيشه به ريشه ام
...
دير اومدي اي رفته طعم ات از دهن افتاد
دل ,دل زده شد از تو ,آهنگ تو رفت از ياد
دير اومدي اي رفته تصوير تو مجنون نيست
زجه ات رو شنيدن تلخ اما به تو ميلي نيست
پر گريه به يادت هست ?گفتم كه نفس بردي
رقصان مثل پر در باد ,رفتي غزل افسردي
پر گريه كجا بودي وقتي كه دلم مي سوخت
وقتي كه يه اقيانوس ,هر اشك و به اشكيم دوخت
منه بي دل به چه جرمي از تو هي شكنجه ميشم
منكه با تموم زجرت, خاكتم ,مثل هميشه ام.
تازه مي بينم آدم چقدر مي تونه يكي رو
دوست داشته باشه.
حالا مي فهمم كه عشقم مي تونه مثل يه موجود زنده رشد كنه بزرگ بشه
پ.ن:
من در كنار تو .تو در كنار خاطرات دور دست
من به انتظار تقاطع خطوط موازي
لعنت به قواعد مضحك
حتي به جبر و احتمال زندگي
پ.ن2:
دلم براي كسي تنگ مي شود كه دلش برايم سنگ مي شود
دلم برای کسی تنگ است
که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
دلم برای کسی تنگ است
که همیشه در همه جا
( آه ، با که بتوان گفت؟ )
که بود با من و
پیوسته نیز بی من بود
کسی که چشم های قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگان می دوخت
و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند...
منبع : ؟
پ. ن:
از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست گر هم گله ای هست ، دگر حوصله ای نیست
بيش از هميشه دلگيرم .از زير قوس
درگاهي بركه چشم به آب ماندم تا بار ديگر چشمانت را نگاهت را شايد
در تاريكي نمور زير گنبد ببينم.دزدكانه نگاهم را بر روي صفحه ي كدر آب مي سرانم
تنها موجك هايي حلقه وار
رو به ديواره ي مدور و سبزك زده بركه مي دوند.هاج و واج مي نگرم اما نميابم ات نه
نگاهي نه صدايي
تو بی من باش و از هر غصه ایمن باش
تو بی من ساقی هر بزم و محفل باش
تو بی من با هرکه خواهی محفل آرایی کن وآنجا
دست هر بیگانه را بفشار
تو بی من شاد خواهی بود
تو بی من در کنار دیگری آرامشی جاوید خواهی داشت
و من بی تو
چو اشکی زار خواهم بود
به یاد لحظه های آخر دیدار...
خواهم بود
منبع : ؟
مثل قلب يه قناري پر التهابم امشب
مثل برگي بر تن رود در مسير بادم امشب
پ.ن:
يك نفر با دشنه اش شك را كشته.
يك نفر ريتم نبض زندگي را يافته.
يك نفر در باغچه هاي شهر گل آفتابگردان كاشته.
بوي گل و آواز جان مريم شهر را پر كرده.
و روي درياي سرخ پلي زده اند
تو را گم کرده ام امروز
و حالا لحظه های من
گرفتار سکوتی سرد و سنگینند
و چشمانم که تا دیروز
به عشقت می درخشیدند
نمی دانی چه غمگینند
چراغ روشن شب بود برایم چشم های تو
نمی دانم چه خواهد شد، پر از دلشوره ام
بی تاب و دلگیرم
کجا ماندی که من بی تو
هزاران بار در هر لحظه میمیرم
منبع : ؟